آئینه
بهترین دوست آئینه است،وقتی من گریه می کنم او نمی خندد!!
(چارلی چاپلین)
باران
تنها برخی از انسانها باران را حس می کنند
بقیه فقط خیس می شوند!!
مادر
مادرم پیامبری بود.... با یک زنبیل پر از معجزه...!
یادم هست در اولین سوز پائیزی النگو هایش را به
بخاری تبدیل کرد!
دام زندگی
وقتی پروانه ای در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد
تازه قصه ی زندگی آغاز می شود؛چون نه می تواند پرواز کند
نه می تواند بمیرد!!!
به یاد او
عجب غوغا به پا کردی و رفتی ...
تو می گفتی: فقط نقاش هستی !
چه می دانی چه ها کردی و رفتی ...
قاب عکس
زرد یا سرخ؟! نکنه بازم هردوشونو می خوای...؟!
ای شیطون!
دخترک دوشاخه گل زرد و سرخ را که از باغچه کنده بود به پدر داد وجستی دوید توی حیاط و لب حوض نشست.
دوباره نگاهش توی چشم های بابا گره خورد. مشتی آب برداشت وبه طرف پنجره پاشید.
بابا همچنان زیرشیشه ی قاب عکس لبخند می زد. دخترک تندی برایش دستی تکان داد و به طرف در حیاط دوید...
شمع...
شمع محفل شاهان شدن سودی ندارد
خوشا آن شمع که روشن میکند ویرانه ای را!
کبریت فروش
آهای ...
دخترک برگشت، چه بزرگ شده بود.
پس کبریتهایت کو؟
پوزخندی زد، گونه اش آتش بود، سرخ، زرد...
میخواهم امشب با کبریت های تو، شهر را به آتش بکشم!
دخترک نگاهی انداخت، تنم لرزید... کبریتهایم را نخریدند، سالهاست تن میفروشم... می خری !!!؟؟؟
سیگار
گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری. . .
گفتم:اگه نکشم میمیرم. . .
گفت:اگه بکشی با درد میمیری. . .
گفتم:اگه نکشم از درد میمیرم. . .
گفت:هوای دودی جلوی درد رو نمیگیره. . .
گفتم:هوای صاف جلوی مرگو ممیگیره؟. . .
یه کم نگاهم کرد و گفت:بکش. . .
آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند
به نظر شما آمریکا می تونه غلطی بکنه؟!
غروب شهر من
می گویند غروب جاییست که آسمان برای زمین می میرد!
شیشه و سنگ
از شیشه باش و به همه بگو از سنگم،
مردم این زمانه فقط به دنبال شکستن اند
زخم هایت را پنهان کن،مردمان این شهر زیاد با نمک اند!
شب تا صبح
حاکمانی که نمی دانند شب مردمانشان چگونه به صبح می رسد،دیگر چه
فرقی می کند به شراب نشسته باشند یا به نیایش ایستاده!
معرفت
بی خیال عطر های گران قیمت،آدمها باید مثل تو بوی معرفت بدهند!
حسرت نبرم به خواب آن مرداب،که آرام درون دشت شب خفته است،دریایم و نیست باکم از طوفان،دریا همه عمر خوابش آشفته است.