قاب عکس
زرد یا سرخ؟! نکنه بازم هردوشونو می خوای...؟!
ای شیطون!
دخترک دوشاخه گل زرد و سرخ را که از باغچه کنده بود به پدر داد وجستی دوید توی حیاط و لب حوض نشست.
دوباره نگاهش توی چشم های بابا گره خورد. مشتی آب برداشت وبه طرف پنجره پاشید.
بابا همچنان زیرشیشه ی قاب عکس لبخند می زد. دخترک تندی برایش دستی تکان داد و به طرف در حیاط دوید...
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:25 توسط داود سیاهی پور بالاده
|
حسرت نبرم به خواب آن مرداب،که آرام درون دشت شب خفته است،دریایم و نیست باکم از طوفان،دریا همه عمر خوابش آشفته است.