احسان تو را شمار نتوانم کرد
| من بی تو دمی قرار نتوانم کرد | احسان ترا شمار نتوانم کرد | |
| گر برسر من زبان شود هر مویی | یک شکر تو از هزار نتوانم کرد |
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 19:11 توسط داود سیاهی پور بالاده
|
| من بی تو دمی قرار نتوانم کرد | احسان ترا شمار نتوانم کرد | |
| گر برسر من زبان شود هر مویی | یک شکر تو از هزار نتوانم کرد |
حسرت نبرم به خواب آن مرداب،که آرام درون دشت شب خفته است،دریایم و نیست باکم از طوفان،دریا همه عمر خوابش آشفته است.