خسته...
آرزو هایم با تو پرپر شد و حالا هم تو پیر شدی هم خاطرات تو...
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:16 توسط داود سیاهی پور بالاده
|
حسرت نبرم به خواب آن مرداب،که آرام درون دشت شب خفته است،دریایم و نیست باکم از طوفان،دریا همه عمر خوابش آشفته است.