باران
وای باران.... وای باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران،پر مرغان نگاهم را باران شست!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 9:29 توسط داود سیاهی پور بالاده
|
حسرت نبرم به خواب آن مرداب،که آرام درون دشت شب خفته است،دریایم و نیست باکم از طوفان،دریا همه عمر خوابش آشفته است.