زیستن
ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم
موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت: هستم اگر میروم گر نروم نیستم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 18:45 توسط داود سیاهی پور بالاده
|
حسرت نبرم به خواب آن مرداب،که آرام درون دشت شب خفته است،دریایم و نیست باکم از طوفان،دریا همه عمر خوابش آشفته است.