<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>DAVE</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com</link>
<description>پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 08 Aug 2015 15:41:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>احسان تو را شمار نتوانم کرد</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/170</link>
<description>من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر برسر من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد</description>
<pubDate>Sat, 08 Aug 2015 15:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/170</guid>
</item>
<item>
<title>دیوانه...</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/169</link>
<description>من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد که نه اندازه توست این بگذر هیچ</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2015 07:53:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/169</guid>
</item>
<item>
<title>امانت</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/106</link>
<description>از نادرترین آیات خداوند در قرآن(همه آیات نادرند و کیمیا و هر یک کلیدی است برای قفلی خاص منظور نویسنده بر اهمیت شکل موضوع است نه کم اهمیت خواندن باقی نشانه های حق تعالی) آیه 72 سوره احذاب است،در این آیه برای اهل خرد و آنانکه می اندیشند و به نوعی عاشقانه حکمت اند،اشاره شده به امانتی خاص! إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً</description>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2015 07:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/106</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره....</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/105</link>
<description>خداوند را شکر می کنم که دوباره موهبت ادامه وبلاگ نویسی را به من عطا فرمود،گویی دوباره جان گرفتم و به فعالیتی که جزو لذات زندگی ام بود ادامه می دهم،با تمام کمی و کاستی اش با تمام دل مشغولی ها و محدودیت های پیش آمده،با تمام دست تنگی و وقت تنگی اش باید بگویم: بلاگفایی ها سلام.</description>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2015 07:14:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/105</guid>
</item>
<item>
<title>فاخته</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/165</link>
<description>مدتی می شود که شبها صدای کو کو به گوشمان می رسد،همان پرنده ای که به زبان تالشی هم &quot;کوکو&quot;صدایش میزنند و افسانه های بسیاری در موردش گفته اند،لازم دانستم کمی در موردش اطلاعات کسب کنم مطالبی که بعدا خواهید خواند برگرفته از سایت ویکی پدیاست: فاخته: که کوکوی معمولی یا کوکوی اروپایی نیز نامیده می‌شد، پرنده‌ای از خانواده کوکو راسته کوکوسانان است که در اروپا ، آسیا ، و آفریقا زندگی و مهاجرت می‌کند. فاخته رنگ شبیه کبوتر و کمی کوچک تر از آن که دور گردنش طوقی سیاه</description>
<pubDate>Wed, 29 Apr 2015 06:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/165</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/164</link>
<description>ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید</description>
<pubDate>Mon, 27 Apr 2015 15:54:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/164</guid>
</item>
<item>
<title>گدا</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/163</link>
<description>روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست پروین،</description>
<pubDate>Thu, 16 Apr 2015 16:04:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/163</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/162</link>
<description>&quot;خداوندا&quot; نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی! میان این دو گم شده ام، هم خودم و هم تو را آزار می دهم! هر چه تلاش کردم نتوانستم آنی شوم که تو می خواهی و هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی! خدایا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن!</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2015 20:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/162</guid>
</item>
<item>
<title>راز</title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/161</link>
<description>سوال هائی که از قرآن برایم پیش آمد و نتوانستم آن را تاویل کنم،هر چند خیلی ها از کنار آن به راحتی می گذرند و عبور می کنند ولی من نمی توانم بگذرم. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿۱﴾ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ﴿۲﴾ مِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ﴿۳﴾ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴿۴﴾ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿۵﴾ سوره فلق:اول اینکه فلق چیست و به چه معنی است؟گاهی فلق را شکافتن معنی کرده اند گاهی آن را شکاف کوه</description>
<pubDate>Mon, 16 Feb 2015 08:58:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://dsbdm.blogfa.com/post/160</link>
<description>شعری زیبا در وصف حضرت محمد (ص) اُسْتُنِ حنّانه از هجر رسول ناله مي‌زد همچو ارباب عقول گفت پيغمبر چه خواهي اي ستون گفت جانم از فراغت گشت خون مسندت من بودم از من تاختي بر سر منبر تو مسند ساختي گفت خواهي كه تو را نخلي كنند شرقي و غربي ز تو ميوه چنند يا در آن عالم حقت سروي كنند تا تر و تازه بماني تا ابد گفت آن خواهم كه دايم شد بقاش بشنو اي غافل كم از چوبي مباش آن ستون را دفن كرد اندر زمين تا چو مردم حشر گردد يوم دين (مولانا)</description>
<pubDate>Sun, 18 Jan 2015 04:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dsbdm</dc:creator>
<guid>dsbdm.blogfa.com/post/160</guid>
</item>
</channel>
</rss>
